به وب سایت پاکزادیان خوش آمدید                              welcome  to pakzadian.com                                   نقل مطلب با ذکر منابع آزاد است                             جواب ایمیل را در منوی دیدگاه بخوانید         

امروز چهارشنبه 9 فروردين 1396 , Wednesday 29 March 2017

             

      یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور 

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور         

      چرخ گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت 

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور         

 

  

      

           هیچ زخمی در آدمی نیست که با گذشت زمان التیام پیدا نکند         

 

 

  

             شکست خوردن مهم نیست  مهم دوباره شروع کردن است

 

 

  

   

                      جهان بشریت به تلاش بها میدهد  نه به بهانه 

 

 

 

  

         در ذهن نیافرینمت می میرم

  از شاخه اگر نچینمت می میرم       

        ای عادت چشم های بی حوصله ام  

یک روز اگر نبینمت می میرم        

 

 

           آفت خلاقیت عذر تراشی ست ،

                                  برای موفق شدن هزار راه نرفته وجود دارد .

 

 

  

       برای حل مشکلات و گرفتاریها یک راه اساسی بیشتر نداریم :

                              دانائی مان را بیشتر کنیم تا به توانائی برسیم 

 

 

 

       دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید        

 

 

    

 

 

ایده و فکر ، برنامه ریزی و سازماندهی ، تلاش و کوشش ، استقامت و پایداری 4 عامل موفقیت اند .

 

 

 

 

                                   بحران یعنی فرصتی تازه 

 

 

 

 

          در برخورد با محیط تازه به خود فرصت دهیم ،

                                                   زمان به ما کمک خواهد کرد . 

 

 

 

         رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نمانده است و چنین هم نخواهد ماند    

 

 

 

                    در مشورت همه را به همکاری دعوت می کنیم .

 

 

 

     سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت  

      تنم  از  واسطه  دوری  دلبر  بگداخت

جانم  از  آتش مهر رخ جانانه بسوخت  

 

   

 

                          دور اندیشی آری ،   دیر اندیشی نه ! 

 

      

 

 

« مردان جوان برای اختراع مناسب ترند تا برای داوری ،

 برای اجرا مناسب ترند تا برای مشورت ،

برای پروژه های نو مناسب ترند تا امور روزمره »

                                                                     فرانسیس بیکن     

   

 

 

      بیقرار توام و  در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست         

      مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست        

      بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

  مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست        

   

        

 

 

                         زندگی سخت است ، و من از آن سخت تر  

    

 

 

 

               لیاقت الماس شدن را داریم از فشارهای سخت نهراسیم

 

 

 

 

 

                    سه کلمه را بهتر است بیاد داشته باشیم :

                                    خندیدن ، بخشیدن ، فراموش کردن .

  

                

 

 

 

          لایق تندیس شدن هستیم ، طاقت تیشه پیکرتراش را هم داریم      

 

 

 

 

 

                   غصه خوردن بر نداشته ها هدر دادن داشته هاست    

     




بازديد امروز : ۱,۶۰۳ مرتبه
بازديد کل : ۴,۳۵۱,۱۴۷ مرتبه

ارسال شده در ۶ / ۱ / ۱۳۸۷ در ساعت ۲۳ و ۱۰ دقيقه

 

استرس STRESS

مقدمه:
ما در محيط زندگي مي كنيم ، اطراف مان را محركهاي محيطي احاطه نموده است ،هر يك از اين محركها تحريكها و بعضا تقاضاهايي از ما دارند ،براي اينكه بتوانيم به اين تقاضاها پاسخ دهيم بايد در رفتارمان تغيير ايجاد كنيم ،يعني خودمان را با وضعيت جديد تطبيق بدهيم ، فشار را ضرورت پاسخ انطباقي ناشي از محركهاي محيطي تعريف مي كنند ، پس فشار يعني درخواست پاسخ انطباقي از سوي محيط .
فشار هميشه منفي نيست بلكه آثار مثبت هم دارد ، جريان داشتن فشار يعني جريان داشتن زندگي ،يعني لازمه تداوم حيات وجود فشار است بشرطي كه متعادل باشد .و اما اگر متعادل نبود چه پيش مي آيد ؟
اخيرا در خبر ها مطرح شد كه « يك ميليون نفر در اثر استرس در طي پنج سال گذشته در لندن مجبور به بازنشستگي شدند » (به نقل از شبكه دوم سيما در يازدهم اسفند 82 و راديو بي بي سي در همان تاريخ ) و اين فقط آمار مجبورشدگان به بازنشستگي بود ، و آمار بيماران ناشي از استرس ، تصادفات وسوانح ناشي از استرس ، معلول شدگان در اثر سوانح ناشي از استرس وغيره به آن اضافه نگرديده است .
و در جاهاي ديگر دنيا و همچنين كشور ما نيز اگر چه آمار صدمه ديدگان ناشي از استرس در دست نيست ولي مسلما كمتر از آمار فوق نيست .
بدين خاطر حفظ نيروي انساني (بخصوص متخصص و كارآزموده) در هر جامعه و در هر سازماني از اهميت اساسي برخورداراست و استرس يا فشارهاي روحي عصبي بعنوان يك آفت و تحليل برنده اين نيرو مطرح است و مركز مشاوره روانشناسي ذوب آهن وظيفه خود دانسته كه نسبت به وضعيت روحي رواني پرسنل شركت حساس بوده و عوامل استرس زا و فشارزاهاي محيط كار را بررسي نموده اقدام به برطرف نمودن آن نمايد .

 

تعريف استرس :
استرس به معني فشار و نيرو ، هر محركي كه در انسان ايجاد تنش كند و در او موجب واكنش شود استرس زا يا عامل استرس است ، تنش ايجاد شده در بدن و واكنش بدن را استرس مي گوييم بعبارتي هر عاملي موجب شود بدن دچار تنش شده و تعادلش را از دست بدهد استرس زا يا عامل استرس است ، و خود بدن واكنش هايي را از خود نشان مي دهد تا تعادل از دست رفته را باز گرداند و اين عمل استرس است .
استرس يا فشار عصبي يا تنيدگي واكنشي است كه در فرد در اثر حضور عامل ديگري بوجود مي آيد و قواي فرد را براي روبرو شدن با آن بسيج ميكند و ارگانيزم يا موجود زنده حالت آماده باش پيدا مي كند .
در استرس يا بقول دكتر هانس سليه (Dr Hans Selye ) سندرم سازگاري كلي سه مرحله مشخص است :
1- واكنش اخطار
2- گام مقاومت
3- گام فرسودگي
واكنش اخطار :
مثالي ميآوريم :فرض كنيد سرپرست كارگاه كنورتور باخبر ميشود كه پاتيل چدن مذاب سوراخ شده و غريب 120 تن چدن مذاب كف كارگاه پخش شده و ضمن آسيب رسيدن به تاسيسات ممكن است درخط توليد نيز 48 ساعت توقف ايجاد گردد ، ضمن پاسخگوئي به مديران بالاتر، حتي پاداش ماهانه پرسنل نيز كه دستخوش تغيير و كاستي مي گردد بايد پاسخگو باشد . با شنيدن اين خبر چه پيش ميايد ؟
از نظر فيزيولوژيك خبر شنيده ميشود ، خبر بصورت اخطار خطر در مغز ثبت ميگردد، توسط هيپوتالاموس احساسات و عواطف اين خبر تفسير ميگردد، هيپوتالاموس اخطار الكتروشيميائي به غدد هيپوفيز در مركز جمجمه ميفرستد ، غدد هيپوفيز شروع به ترشح هورموني براي محرك قشر غدد فوق كليوي ميكند، غدد آدرنال فعال ميشود ، و كورتيكوئيد ترشح كرده در جريان خون مي ريزد، و اين پيامهايي به ساير غدد در سراسر بدن مي برد ، در نتيجه : طحال براي عمل بسيج شده ، گلبولهاي قرمز اضافي در جريان خون وارد مي شوند ،اكسيژن و غذاي اضافي به سلولهاي بدن وارد مي شود ، قدرت لخته شدن خون ازدياد مي يابد ، كبد مواد قندي و ويتامين ها را رها مي سازد ، ضربان قلب بيشتر مي شود ،تنفس تغيير مي كند ، خون از پوست و اعشاء به ماهيچه ها و مغز جاري مي گردد ، دستها و پاها سردتر مي شوند، و كل ارگانيزم بصورت آماده براي حمله و تهاجم يا فرار در مي آيد.با اين حالت سرپرست كارگاه براي بررسي و حل كردن مشكل و احيانا پاسخگو بودن به مدير مافوق با حالتي مضطرب و نگران وارد كارگاه مي شود .
گام مقاومت : در طي اين مرحله كه ممكن است چندساعت تا چندين روز بطول انجامد بدن براي مبارزه با عامل فشار عملا بسيج است و اگر بدن براي مدتي طولاني همچنان بسيج بماند ذخايرش بتدريج تخليه مي شود ، مثل كشوري كه در حال جنگ است و توان خود را صرف مي كند ذخايرش بتدريج تمام مي شود .
گام فرسودگي : بدين معني است كه انرژي بدن تمام شده و بدن به حد زيادي در مقابل امراض و بد كاركردن اعضايش آسيب پذير مي شود اين همان جائي است كه امراض شروع به تظاهر مي كنند و ممكن است از سرماخوردگي و آنفلانزاء گرفته تا ..... شروع به تظاهر نمايد .
چند نكته در رابطه با استرس :
- در مقابله با استرس بدن انسان از الگوي مشخصي پيروي مي كند و فرايند عصبي شيميايي معيني طي مي شود رويدادهاي هيجان آور خوشايند همان اندازه واكنش در بدن ايجاد مي كنند كه رويدادهاي ناخوشايند مي توانند ايجاد كنند ، يك خبر بسيار هيجان آور همان اندازه استرس ايجاد مي كند كه يك خبر بد ايجاد مي نمايد .
- استرس هاي شديد و طولاني در همه حال باعث از پا در آمدن فرد نمي گردند و افراد در بعضي موارد مي توانند با عوامل استرس سازگار شوند نمونه آن خو گرفتن افراد در شرايط سخت و طاقت فرسا مثل دوران اسارت يا خوگرفتن بكاري سخت و طاقت فرسا مثل شغل آتشكاري در ذوب آهن است .
- با وجود سازگاري بعضي افراد با شرايط استرس زا و خو گرفتن بعضي افراد در شرايط بسيار سخت و زيان آور ، ولي همان افراد نيز نمي توانند صد در صد از آثار زيان بار آن مصون بمانند و دچار مشكلات جسماني ، رواني ، عاطفي و اجتماعي مي شوند . مثلا فردي كه مدت زيادي در اسارت است يا فردي كه در معدن تاريك و دور افتاده اي تحت شرايط بدي كار مي كند بعد از مدتي دچار ناراحتي هاي روحي - عاطفي و پيري زودرس مي شود .
- يك مختصر هيجان و استرس براي زندگي و روال طبيعي آن لازم و ضروري است بطور مثال اگر كارمندي استرس دير رسيدن بسر كار و ترس غيبت و جريمه را نداشته باشد صبح از رختخواب بيرون نمي آيد .
- بدن ما وقتي چيزي را استرس تلقي نموده و به آن واكنش نشان ميدهد كه ذهن ما به آن مارك استرس زده باشد بنابراين واكنش استرس مبتني بر شناخت است في المثل اگر در مركز معلولين ذهني آتش سوزي اتفاق بيفتد تنها افرادي مضطرب مي شوند و در صدد فرار خواهند بود كه از حد اقل هوش لازم براي احساس خطر برخوردار باشند .
- نوع پاسخ افراد به استرس نيز به ويژگي هاي شخصيتي ، مسائل فرهنگي ، شرايط زندگي ، و تجربه هاي افراد برمي گردد .

علائم استرس :
كم حوصلگي ، سردرد ، تغيير ضربان قلب ، خستگي جسمي ، خشم و پرخاشگري ، بي خوابي ، فشار در سينه ، اختلال گوارشي ، سوزش معده ، عرق كردن ، خشكي دهان ، بي اشتهائي ، داغ شدن ، و يا سرد شدن بدن ، غمگيني ، لرزش بدن ، ميل به سيگار ، از دست دادن تمركز ، احساس سرگيجي ، تغيير تنفس ، تكرر ادرار ، كم شدن حافظه ، دردهاي بدني پراكنده ، آه كشيدن ، تمايل به تنهائي ، آشفتگي ، التهاب ، سرخ شدن پوست صورت ، و .....

بيماريهاي استرس :
بيماري ها و اختلالاتي كه استرس ايجاد مي كند يا آن را تشديد مي نمايد بسيارند في المثال :
دهاني مثل زخم دهان ، تورم گلو ، سرماخوردگي ، آنفلانزا و ....
گوارشي مثل تهوع ، اسهال ، كم شدن اشتها ، اختلال هضم ، سوزش معده ، ورم معده ، زخم معده ، اختلال روده ، يبوست ، و ...
عضلاني و مفاصل مثل درد عضلات پشت وشانه ، كتف و كمر، مفاصل ،سردرد ، ضايعات مفصلي ، روماتيسم ، و ...
قلبي عروقي مثل ، درد ناحيه قلب ، بالا رفتن ضربان ، فشار خون و تصلب شرايين ، سكته قلبي ....
ريوي مثل آسم ، سرفه و ...
پوستي مثل خارش و اگزما، ريزش مو ،تاسي ، كچلي موضعي ، اختلالات پوستي و ...
تناسلي مثل تكرر ادرار ، اختلال قاعدگي ، ناتواني جنسي و ...
بيماريها و اختلالات رواني مثل انواع اختلالات سوماتوفرم ، روان تني ، اضطراب ، افسردگي ، وسواس ، سوء ظن و بدگماني ، و......
غددي ومتابوليسمي مثل پركاري و كم كاري تيروئيد ،مسموميت تيروئيد ، بيماري قند ، رسوب چربي .
و حتي بيماريهاي صعب العلاجي مثل سرطان مي تواند در اثر زمينه سازيهاي استرس و فشار روحي باشد .

علل و عوامل استرس :
علل و عوامل استرس را مي توان به چند دسته تقسيم كرد :
عوامل فردي :
هر يك از ما نقشهائي ايفا ميكنيم مثل نقش پدر ، نقش همسر ، نقش رئيس ، نقش مرئوس ، نقش همكار ، نقش شهروند و ...... ايفاي هر نقشي رفتارهاي خاص خود را مي طلبد ، و انتظاراتي را پديد مي آورد ،گاهي بين اين نقشها تضادهايي وجود دارد و فشاري را متحمل مي گرديم ، مثلا بين نقش مرئوس و نقش همكار ممكن است در جائي كه كار مي كنيم رئيس از ما انتظاري داشته باشد و بالعكس همكاران انتظاري ديگر ، بنابر اين نقش هاي مختلفي كه در زندگي خود داريم و مجبوريم ايفا كنيم يكي از عوامل بوجود آورنده فشار هستند .
گاهي مشخص نبودن نقش باعث فشار مي گردد ، مثلا سر كار كاري كه بايد انجام دهيم مشخص نيست و رئيس بدليل انجام نگرفتن كار از ما عصباني است ،
گاهي تعداد نقشهايي كه بايد ايفاء كنيم زياد و از توان ما خارج است ، مسئوليت زياد نيز خودش فشارزاست .
تاثير پذيري انسانها از فشار نيز يكسان نيست ، افرادي كه شخصيت راحت تري دارند فشار كمتري متحمل مي شوند :
گفت آسان گير بر خود كارها كز روي طبع سخت گيرد روزگار بر مردمان سخت گير
يكي ديگر از عوامل فردي سن فرد است افراد مسن بدليل تجربه بيشتر فشار كمتري را متحمل مي شوند.
عامل ديگر جنسيت است خانم ها نسبت به آقايون از صبر و شكيبائي بيشتر برخوردار بوده تحمل بيشتري در برابر فشار دارند .
رژيم غذائي نيز در تحمل ما نسبت به استرس تاثير دارد بعضي غذاها به آرامش ما و در نتيجه به تحمل ما در برابر استرس كمك خواهد كرد .
تفاوتهاي فردي ، شيوه زندگي ، تجربه كاري ، حمايت اجتماعي ، باورهاي فرد در رابطه با مركز كنترل احساس كينه و عداوت ، رقابت ها و .......... در ايجاد فشار دخالت دارند
عوامل گروهي :
اولين عامل گروهي وجود يا عدم وجود نيازهاي مشترك است هر چقدر نيازهاي يك گروه مشترك و با هم نزديك تر باشد فشار كمتري متحمل مي شوند.
عامل دوم انسجام در گروه است وقتي مي خواهيم با جمعي كار كنيم هر قدر انسجام بين اين گروه بيشتر باشد راحت تريم و هر قدر انسجام ميان اين جمع كمتر باشد مجبور به تحمل فشارهاي بيشتري خواهيم بود .
عامل ديگر اختلاف در داخل گروه و بين افراد با يكديگر است ،هر چه اختلاف نظر و اختلاف سليقه بيشتر باشد فشار بيشتر خواهد بود .
عامل ديگر تفاوتهاي فرهنگي وشخصيتي است هر قدر اين تفاوتها كمتر باشد فشاري كه افراد تحمل ميكنند كمتر خواهد بود .
عامل ديگر مشخص نبودن و خوب تعريف نشدن نقشها در داخل گروه است هر چقدر نقش ها در داخل گروه نامشخص تر باشد فشار بيشتري بر فرد وارد خواهد آمد.

 

عوامل سازماني :
نوع كار ، نقشي كه افراد بايد ايفا كنند ، خواسته هاي همكاران ، ساختار سازماني ، مديريت يا رهبري ، مراحل حيات سازماني همه در ميزان فشار وارده بر فرد دخيل اند.
جو حاكم بر سازمان و فرهنگ سازمان نيز با استرس رابطه دارد ، اگر در سازماني جو حاكم بر سازمان مثبت باشد افراد پرتلاش ،كاري و مسئوليت پذير ، و خلاق فشار كمتري احساس مي كنند .
و بالعكس اگر در سازماني جو حاكم بر آن منفي باشد كاركردن و تلاش و ابتكار و خلاقيت بخرج دادن و سازمان را از آن خود دانستن مارك منفي خورده و افرادي كه چنين مي كنند تحت استرس و فشار بيشتري خواهند بود .
عامل ديگر نحوه تقسيم وظايف و شرح وظايف در سطح سازمان است ساختار سازمان با نوع كار بايد تناسب داشته باشد وظايف شفاف و مشخص بوده و قوانين دست و پا گير نباشد .
عامل ديگر سبك مديريت است اگر سبك مدير با سليقه كاركنان مطابقت نداشته باشد استرس بيشتري متحمل مي گردند .
عامل ديگري كه در سطح سازمان مي تواند فشارزا باشد نوع تكنولوژي است تكنولوژي كه با فرهنگ فرد تطابق نداشته يا ابهام بيشتري براي فرد داشته باشد استرس بيشتري در بر دارد .
ابهام در نقش نيز مي تواند استرس زا باشد ،كاري كه فرد بايد انجام دهد مشخص نيست .
گاهي نقشهايي كه فرد بايد ايفاء كند با توانائي هاي فرد تطابق ندارد، مسئوليت زياد يا نداشتن مسئوليت متناسب با توانائي يا عدم ارتقاء در مسئوليت فشارزاست .
حجم كم كار ، حجم زياد كار ، شيفت كاري ، حوادث محيط كار ، شرايط نامساعد محيط كار ، احساس عدم امنيت شغلي ، عدم توزيع عادلانه امكانات ، اختلاف همكاران ، كاردر شرايط تنهائي ، به چالش نگرفتن استعدادهاي فرد ، ارتقاء بي ضابطه ، تصاحب پستها توسط افراد بيرون سازمان همه فشارزا هستند .

عوامل فرا سازماني :

بعضي از عوامل فشار به خانواده و اجتماعي كه در آن زندگي مي كنيم بر مي گردد : نامطمئن بودن وضع اقتصادي ، نامطمئن بودن وضع سياسي ، بي ثباتي و ناكارآمدي قوانين ، نامطمئن بودن تكنولوژي ، مشكلات مالي و اقتصادي ، مشكلات خانوادگي ، تحصيل فرزندان ، محل سكونت همه مي تواند در ميزان فشاري كه تحمل مي كنيم نقش داشته باشد .
حمايتهاي خانوادگي و فاميلي نيز در تحمل افراد در برابر فشارها نقش دارند
مسائل سياسي اقتصادي نيز باعث ايجاد فشار مي گردد : تغيير در چرخه تجاري و اقتصادي باعث عدم امنيت شغلي ميگردد ، هنگامي كه سيستم اقتصادي در حال انقباض است مردم در باره امنيت شغلي خود بشدت مضطرب و تحت استرس هستند در دهه 1930 كه سيستم اقتصادي امريكا شاهد ركود بود نرخ خودكشي سر به آسمان زد ، ركودهاي كوتاه مدت هم موجب افزايش تنش مي شود ، هنگامي كه سيستم هاي اقتصادي به قهقرا مي روند معمولا سازمانها از نيروي كار خود مي كاهند ، اضافه كاري كاهش مي يابد ، تعدادي از كاركنان منتظر خدمت مي مانند ،حقوقها كاهش مي يابد ،هفته هاي كاري كوتاه مي گردد و از اين قبيل مسائل كه فشارزا هستند .

بطور خلاصه :
علل استرس ممكن است مربوط به محيط شغلي باشند : مثل ابهام در نقش ، تعارض در نقش حجم كم كار ، حجم زياد كار (گرانباري نقش ) ، ارتقاء بي ضوابط ، چالش انگيز نبودن مشاغل ، سروصدا ، حرارت ،برودت ،نور ، مواد شيميائي ، حوادث محيط كار، .........
ممكن است اجتماعي باشند مثل شلوغي جمعيت ،پاسخگو نبودن سيستم هاي اجتماعي ، عدم رعايت قوانين توسط ديگران ، عدم احساس مسئوليت ، مسائل مالي ، مسائلي كه در جامعه با آن روبرو هستيم ،
ممكن است مربوط به مسائل خانوادگي باشد : روابط با همسر ، از دست دادن عزيزان ، تغيير محل سكونت ،مشكلات و مسائل والدين ، مشكلات و مسائل تحصيل فرزندان ، .....
ممكن است شخصي و دروني باشند مثل حساسيت بيش از حد ، كمروئي ، افكار منفي ، تعارضات حل نشده ،از خاطرات بد گرفته تا انتظارات غير واقعي .
فقط اين نكته بسيار مهم را بايد خاطر نشان كرد كه تنها وقتي چيزي عامل فشار مي‌شود كه ذهن ما آن را عامل فشار تشخيص دهد ذهن به بدن اشاره ميكند كه عامل فشار وجود دارد و بلافاصله واكنش اخطار بدنبالش مي آيد . در واقع بوجود آمدن واكنش فشار متكي بر شناخت است .

مديريت بر استرس :
اصولا نحوه برخورد و مقابله با استرس و فشارهاي روحي به عوامل بسياري از جمله شخصيت فرد ، شرايطي كه فرد در آن قرار دارد ، و فرهنگ اجتماعي فرد بستگي دارد .براي جلوگيري از استرس در درجه اول حذف علل بوجود آورنده آن اهميت دارد و در درجه بعد تقويت فرد كه در برابر استرس مقاوم باشد ، در مورد آثار رفتاري فشارهاي وارد شده بر افراد نيز : اگر فشار كم باشد ممكن است كار بسياري صورت نگيرد .و همچنين اگر فشار بيش از اندازه باشد باز هم ممكن است كيفيت انجام آن كار كاهش يابد ، اگر فشار كار بسيار زياد باشد ممكن است افراد حالت گريز پيدا كرده و به دلايل مختلف غيبت كنند يا ممكن است رخدادهاي ناگوار براي آنها پيدا شود ، همچنين فشار زياد باعث مختل شدن تصميم گيري در افراد مي شود ، همينطور فشار زياد روي مسائل شناختي تاثير گذاشته ، باعث مختل شدن تمركز ذهني افراد مي گردد .

راهكار هاي مقابله با استرس :
- يكي از راه هاي مقابله با عوامل فشار شهامت برخورد با واقعيت است : هر رويدادي كه اتفاق مي افتد آن را بپذيريم و بعد از پذيرش در آن پديده بدنبال حكمت و مصلحتي باشيم «الخير في ما وقع» یعنی آنرا فرصت بدانیم
و روي موضوع بدين صورت بنگريم كه چگونه از آن اتفاق بصورت مثبت بهره برداري كنيم ، يعني همه چيز مي تواند به يك فرصت تبديل شده و قابل استفاده باشد . پذيرش مسئوليت بخصوص در سطوح مديريت فشار زا و تنش زاست پس بايد اين واقعيت را بپذيريم و در فكر اين باشيم كه چگونه بايد عمل كرد كه بتوانيم از مسئله به نفع سازمانمان استفاده كنيم ؟ در وضعيت بالاتر يكي از هنر هاي مديريت و مديريت بحران تبديل مسآله (ولو ناگوار) به فرصت است . اگر انسان نتواند واقعيت ها را بپذيرد و از آن در جهت مثبت استفاده كند دچار حالتي مي شود كه اصطلاحا به آن تحليل رفتگي مي گويند يا به اصطلاح عامه مي گويند بريده . يكي از آثار تحليل رفتگي احساس از دست دادن كنترل كارهاست ، عدم علاقه بكار نيز نشانه ديگري از تحليل رفتگي است ، نشانه ديگر اين است كه احساس خوبي از كار و شغل خود نداشته باشيم ، يا اينكه بكارمان بها ندهيم ، يا اينكه احساس عدم كفايت بكنيم ،احساس قصور و كوتاهي داشتن ،تمايل به بي اعتبار كردن كار ،احساس نامؤثر بودن ، كج خلق شدن ، آداب و معاشرت را رها كردن ، همه نشانه تحليل رفتگي يا بقول عامه بريدن است ،احساس قدر ناشناسي از جانب ديگران ، احساس اينكه فرد مي خواهد همه چيز را رها كند و سر به بيابان بگذارد ،همه علايم فشار شديد و بريدن است .
- يكي از راهكارها حمايت اجتماعي است دوستاني داشته باشيم كه علارغم وجود نواقص در كارمان ما را تاييد كنند .
- يكي ديگر از راهكارها حمايت اطلاعاتي است دوستاني داشته باشيم كه به ما اطلاعات بدهند و يا تجربيات خود را در اختيار ما قرار دهند .
- حمايت هاي مالي نيز در برخي موارد مي تواند بر شدت فشار بكاهد.
- يكي ديگر از راه هاي مقابله با فشار بوجود آوردن انطباق است با ايجاد نگرش مثبت در خود نيز مي توانيم خيلي از رويدادها را مارك فشار نزنيم .
حالتهاي ذهني :
ما دو دسته حالتهاي ذهني داريم : حالتهاي ذهني خوشايند و حالتهاي ذهني ناخوشآيند : يك صحنه تصادفي مي بينيم ناراحت ميشويم ،كس لطيفه اي تعريف ميكند مي خنديم ، كسي حرفي مي زند و انتقاد مي كند عصباني ميشويم ،كسي از ما تعريف ميكند خوشمان مي آيد ، بنا براين محركهاي محيطي ما را از حالتي به حالتي ديگر مي برند لذا اگر انسان كنترل حالتهاي ذهني خود را خود به دست گيرد همواره مي تواند خود را در بهترين حالتهاي ذهني قرار دهد .
ما ميتوانيم با خودگوئي هاي منفي ذهن خود را منفي شكل دهيم يا با خودگوئي هاي مثبت ذهنمان را مثبت شكل دهيم ، فرض كنيم رئيس ما را به اتاق خود فرا خوانده مي توانيم در ذهن خود تصور كنيم كه رئيس بدليل فلان عملكرد مثبت قرار است از ما تشكر كند بهمين خاطر با چهره اي خوشايند وارد اطاق رئيس مي شويم ( بشرط اينكه رئيس هاي ما تقدير و تشكر از پرسنل را آموخته باشند ) يا مي توانيم در ذهن خود اين تصور منفي را ايجاد نمائيم كه نه رئيس هر وقت ما را صدا زده جز سرزنش و تنبيه چيز ديگري در آن نبوده بنا بر اين خود را براي تنبيه شدن آماده مي كنيم و قاعدتا با حالتي ترسيده وارد اتاق رئيس مي شويم ،يا خانمي كه همسرش دير كرده مي تواند تصور كند كه همسرش تصادف كرده و زخم و خون و بيمارستان و عمل جراحي و درد و رنج متصور گردد ، و ميتواند تصور كند كه همسرم احتمالا به بازار رفته تا بعد از مدتي برايش كادو خريداري كند و با اين تصور خوشايند انتظار خوشايند متصور گردد ، مي بينيم واقعيت يك چيز است ، در اصل مسئله يكي بود ولي تعبير و تفسيري كه ما مي توانستيم داشته باشيم متفاوت ، و حالتهاي ذهني مثبت يا منفي كه در خود بوجود آورديم كاملا متفاوت و متضاد بود ،يعني مي توان هر رخدادي را زيان آور يا سود آور تصور كرد و حالتهاي ذهني متناسب با آن تصور را يافت .
- عامل ديگر كاهش فشار داشتن شخصيت چلنجر و شخصيت خستگي ناپذير است :
شخصيتهاي چلنجر يا چالشي و خستگي ناپذير ويژگيهايي دارند :
اولين ويژگي اينكه تغيير و دگرگوني را جزء لاينفك حيات مي دانند و آن را نه تنها اجتناب ناپذير بلكه فرصت و در خدمت خود مي بينند
چرخ برهم زنم ار غيـر مـرادم گــردد من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ و فلك
ويژگي ديگر آنها وجدان كاري و تعهد وپشتكار است ، پيگيري بي وقفه هدف تا رسيدن به نتيجه .
ويژگي ديگر آنها مسئوليت پذيري است ، خود را مسئول اعمال خويش مي دانند ،
ويژگي ديگر آنها ارزش ها و معيارهاي آنها دروني است و كاري را كه لازم مي دانند انجام مي دهند .
كسي كه خودش را مسئول رفتارهاي خودش مي داند و معيارهاي وي دروني است كمتر مسائل و عوامل بيروني و محيطي را در پيروزي يا شكست خود سهيم مي داند و فشار كمتري متحمل مي شود .
در مجموع ويژگي هاي فوق باعث مي شود تحمل ما در برابر فشار بيشتر شود .
- يكي ديگر از راههاي كم كردن تنش بياد آوردن خاطرات خوب است بخصوص در زماني كه فكرهاي ناراحت كننده و نااميدكننده بر ذهن ما هجوم مي آورد .
علاوه بر مسائلي كه ذكر شد راهكارهاي ذيل نيز در كم كردن استرس موثرند :
• بالا بردن شناخت و آگاهي افراد نسبت به توانائيها ، حساسيتها و نقاط ضعف خود .
• كسب دانش و آگاهي افراد نسبت به استرس ، علل ، علائم و نشانه هاي آن
• سنجش و ارزيابي وضعيت خودمان در مقابل استرس
• تجديـد نظـردر شيـوه زنـدگي و كم كـردن استرسهـا
• تعيين هدف و خود آگاهي بيشتر به آن
• شنـــاخـت و تعييـن ارزشهـاي خـود
• مديريت كردن بر زمان و تعيين الويتها
• ايجاد برنامه براي استراحت ،تغذيه مناسب ، و ورزش
• آموزش تكنيكها و روشهاي آرام سازي عضلاني
• گرفتن راهكارهاي مناسب از متخصصين روانشناسي و روانپزشكي

پاکزادیان
روانشناس بالینی

 

 

 

 

 

 منابع :
فشارهای روانی تالیف مارتین شفر ترجمه پروین بلورچی
( Life After Stress Martin Shaffer .ph. d )
استرس دایم تالیف پیر لو و هنری لو ترجمه دکتر عباس قریب
( Le Stress Permanent Pierre Lo and Henri Lo )


صفحه ي اصلي || ايميل